تبلیغات
توت وحشی - مطالب آذر 1395
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : mah die
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگم چطوره؟عیب ها و حسن هاشو لطفا بهم بگید







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
توت وحشی
دل تنگمو با هیچ کسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست




‏شادی کوچکی می خواهم
آن قدر کوچک
که کسی نخواهد از من بگیرد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
گاهی نه گریه
آرامت می کندونه خنده
نه فریادآرامت می کندو
نه سکوت
آنجاست که باچشمانی
 خیس رو به آسمان
میکنی ومیگویی
من فقط تورو دارم

@OfficialCherkNevis



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()

رویای غیر ممکن ها نام مخصوصی دارد که به آن "امید"می گوییم.

#كتاب_من
#كافه_كتاب☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()

انسان ها شبیه هم عمر نمی‌کنند
یکی زندگی می کند
یکی تحمل

#رسول_یونان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()

گاهی چقدر سخت است منطقی بودن
تو را سنگ دل می نامند ...
اما !


┏━━━



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()

ارتباط با خدا مناجات با خدا

خدایا!
امشب چیز خاصی برای گفتن ندارم
زیر همان مناجات‌های دیشب
یک «ایضاً» بنویس!

*******

خدایا!
هنر یعنی
وقتی نمی‌شود
و نمی‌توانیم بگوییم «خدا را شکر»
بگوییم «خدا را شکر»...
و من هنرمندم!

*******

خدایا!
آسایش دو گیتی
تفسیر این سه حرف است:
۱- خدا ۲- را ۳- شکر

*******

خدایا!
گلویم دارد از بغض می‌ترکد
نه این طرف‌ها آپاراتی هست
نه گلوی زاپاس دارم!
به دادم برس

*******

خدایا!
شش روز طول کشید
تا دنیای ما را بسازی
آن وقت ما در یک چشم بهم زدن
آن را خراب می‌کنیم!
ببخشید!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()

من از مردم متنفر نیستم.
فقط حس بهتری دارم وقتی دور و ورم نیستند.

#چارلز_بوکوفسکی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
بعضی روزها باید با خودت مهربان باشی. دست خودت را بگیری و ببری بیرون. جلوی پارک ملت، بستنی قیفی متری بخری، از هر طرفش که لیس بزنی، از آن طرف بستنی شره کند، بریزد روی لباس هایت. به خودت چپ چپ نگاه کنی، به زمین و زمان فحش بدهی. با هر فحشت، یک تکه از بستنی بچکد روی پیراهن سفیدت. قیافه ات را در آینه ماشین نگاه کنی و پقی بزنی زیر خنده. بعد خودت را ببری دربند، باقالی بخوری با گلپر. یک کفه دست لبو بگیری توی روزنامه و به خودت بگویی واقعا که اینطوری خوشمزه تر است. بعد بروی جمشیدیه. زیر باران راه بروی. روی برگ ها. چند قدم بالاتر، چای بخوری و وقتی باران شدید تر شد، آش رشته. آن وقت توی چشم های خودت نگاه کنی و از اینکه با خودت این همه مهربانی، حظ کنی. بعد خودت را ببری سینما. پاپ کورن بخری با پفک. هر فیلمی که خودت دوست دارد را، ببینی. وسط های فیلم دست بیندازی دور گردن خودت. در گوش خودت زمزمه کنی: دوستت دارم. و به چشم های خودت نگاه کنی. خودت، لبخند بزند.
فیلم که تمام شد برگردی خانه. یک قاشق شربت معده به خودت بدهی. حواست به خودت باشد که دل درد نگیرد. رو دل نکند. پتو را بکشی روی خودت. گونه خودت را ببوسی و چراغ ها را خاموش کنی.

بعضی وقت ها نباید تنها باشی. باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

#مرتضی_برزگر
#كافه_كتاب ☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
هر فردی می تواند در آن واحد عاشق چند نفر باشد، همان غم و اندوه عاشقی را با هر یك از آنها احساس كند ولی به هیچ یك از آنان خیانت نورزد.
فلورنتینو در حالی كه روی اسكله قدم می زد و این افكار را در ذهن می پروراند، دچار خشمی ناگهانی شد و زمزمه كرد: انگار قلب من ، بیشتر از یك فاحشه خانه اتاق دارد!

عشق در زمان وبا
#گابریل_گارسیا_ماركز
#كافه_كتاب ☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
همه چیز به طرز کسالت آوری تکراری ست ؛
صبح چشم هایت را به همان آفتاب همیشگیه تابیده از پنجره اتاقت باز میکنی ،
میز صبحانه به همان نظم قبلی چیده شده و خانواده ات با همان ژستِ هر روز سر سفره نشسته اند ،
حتی ماشینت موقع استارت زدن همان صدا و همان لرزش ها را دارد...!
در محل کارت همه چیز مثل قبل است ،
قرارِ دورهمیِ عصر با دوستانت در کافه ای دنج بی هیجان میگذرد ،
و از خستگی روزانه ات مثل هر شب با یک شام گرم استقبال میشود...
وقتی به روتین ترین حالت ممکن به رختخوابت میروی
چند زندگی آنطرفتر با چالش های عظیمشان٬  
در حسرتِ آرامشِ رخوت آلود تو اند...
بگو #خدا_را_شکر...

#علی_قاضی_نظام
#كافه_كتاب☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
همه ما در خراب کردن زندگی خود متخصص هستیم. خودمان را به وضعی می کشانیم که هیچ کس نمی تواند راهی پیش پایمان بگذارد. آن وقت نه راه پس داریم نه راه پیش ...


میشل عزیز
#ناتالیا_گینزبورگ                                                                          
#كافه_كتاب☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
بهتره بعضی چیزها یه راز باقی بمونه و معما بشه،
اینجوری جذابتره،
 جاودانه تره،
گاهی وقت ها باید بعضی از خونه های جدول را خالی گذاشت،
 یک جدول حل شده به درد کی می خوره؟

 #روزبه_معین
#كافه_كتاب ☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
دنیا زندان نیست؛
دنیا مدرسه است،
و ما دانش آموزان خُردِ بی خِرٓدی هستیم
كه هر روز، هر ماه، و هر سال بعد از تحمل رنج خواندن و دانستن، آزمایش می شویم.
و هرگز نپنداریم كه، دنیا كلافی سر در گم و مغشوش است!

اما به قول "مارك تواین":
باید هوشیار باشیم كه از هر تجربه،
فقط حكمتی را كه در آن نهفته است كسب كنیم و درك كنیم كه تقدیر یعنی، مجموعه ای از حوادث برای نوعی یادگیری


لطفا گوسفند نباشید
#محمود_نامنی
#كافه_كتاب ☕️



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()

هرگز یه آدم وفادار رو به مرحله اى نرسونید كه دیگه هیچى براش مهم نباشه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()
 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آذر 1395 :: نویسنده : mah die
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3